سیاسی اقتصادی فرهنگی اجتماعی

غلام نبی عشقری شاعر عارف مشرب در سال ۱۲۷۱ خورشیدی در شهر کهنه کابل دیده به جهان گشود و در همان اوایل قدم نهادن به کوی زنده گی پدر و مادرش را از دست داد. در ایام نوجوانی راه تصوف برگزید و بر داشته های مادی اش پشت پا زد . او سالهای را برای آموختن نوشتن و خواندن به جستجو پرداخت و نخستین سروده اش را در سال ۱۲۹۳ به نشر رسانید. در سال ۱۳۳۵ خورشیدی دکان صحافی یی گشود که منزل گاه شمار زیادی از اهل شعر و موسیقی بود. دوستدارانش هر روز فزون تر میشدند و شماری از شاعران امروزی که سرقافله گان ادب امروز افغانستان به شمار میروند از همان دکان کوچک فیض ها برده اند. عشقری شاعر رسمی و درس آموخته نبود اما بنا به استعداد فطری و«  طبع خداد» که داشت اشعاری روان و زیبای سروده است. محبوبیت او در عصر و زمانش و نیز امروزه  از آنجا محسوس است که بیشتری از هنرمندان و آوازخوانان شعر هایش را آهنگ ساخته اند و سروده اند. بیشتر سروده های عشقری که  به زبان غیر معیاری یا قراردادی سروده شده اند از سوی عوام زیاد تر پذیرفته میشوند و از همین سبب است که عشقری در میان مردم عام نام بزرگی دارد.

عشقری در نهم سرطان « تیر »  سال ۱۳۵۸ خورشیدی به عمر ۸۷ سالگی با زنده گی بدرود گفت. از وی اشعار زیادی در دست است که « از خاک تا افلاک عشق » در سال ۱۳۶۴در پشاور   و کلیات وی در سال ۱۳۷۷ در ایران به نشر رسیده است.

بیگفتگو  به کلبه ام ای آشنا بیا

بیگانه نیستی که بگویم بیا بیا

در زنده گی نیامدی روزی بپرسشم

مُردم کنون به فاتحه بهر خدا بیا

یکمو زیان به شوکت حسنت نمیرسد

روزی سوی شکسته دلی بینوا بیا

گر از پدر اجازه نداری بجای من

پیشش بهانه کن ز ره ء سینما بیا

 

 

کس نشد پیدا که در بزمت مرا یاد آورد

مشت خاکم را مگر در درگهت باد آورد

یک رفیق دست گیری در جهان پیدا نشد

تا بپای قصر شیرین نعش فرهاد آورد

در دل خوبان نمی بخشد اثر آیا چرا

سنگ را آه و فغان من به فریاد آورد

آرزوی مرغ دل زین شیوه حیرانم که چیست

تیر خون آلود خود را نزد صیاد آورد

در صف عشاق میبالد دل ناشاد من

گر بدشنامی لب لعلت مرا یاد آورد

دل کند لخت جگر را نذر چشم گلرخان

همچو آن طفلی که حلوا پیش استاد آورد

باشد آن روزی که آنشوخ فرامش کار من

یاد از حال من غمگین ناشاد آورد

کیست تا از روی غمخواری در این دشت جنون

بهر دست و پای من زنجیر فولاد آورد

عشقری از روی علم و فن نمیسازد غزل

اینقدر مضمون نو طبع خداداد آورد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 13:53  توسط سلیمان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درباره این وبلاک باید یاد آور شوم که در این وبلاک زیاد تر روی مسایل فرهنگی و ادبی غور نموده ایم و میخواهیم برای خوانندگان عزیز و گرامی خود در باره شعرا زبان دری و فارسی معلومات دهیم تا توانسته باشیم برای فرهنگ دوستان ادبیات فارسی و دری معلومات کوچکی را ارایه کنیم.

پیوندهای روزانه
12345
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1389
بهمن 1389
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM